صفحه محصول - پاورپوینت درس شانزدهم فارسی پایه هفتم آدم آهنی و شاپرک

پاورپوینت درس شانزدهم فارسی پایه هفتم آدم آهنی و شاپرک (pptx) 25 اسلاید


دسته بندی : پاورپوینت

نوع فایل : PowerPoint (.pptx) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )

تعداد اسلاید: 25 اسلاید

قسمتی از متن PowerPoint (.pptx) :

درس شانزدهم فارسی پایه هفتم آدم آهنی و شاپرک

اهداف درس در یک نگاه:

در این درس از آرایه ی تشخیص استفاده شده است . شاپرک حرف می زند و احساسات خود را بیان می کند .

آدم آهنی در ابتدا افکار خود را بدون اینکه به زبان بیاورد ، در ذهن مرور می کند و در پایان تحت تاثیر سخنان و احساسات شاپرک قرار می گیرد و می تواند افکار خود را به زبان آورد . اگرچه آدم آهنی قصه ما در گوشه ای از سالن نمایشگاه ایستاده بود ولی همیشه جمعیت زیادی دورش جمع می شدند و تماشایش می کردند.آدم آهنی یکی از بهترین و جذاب ترین وسایل بود . بچه ها و بزرگ ترها چندین مرتبه به طرفش می آمدند و حرکات جالب بازوان آهنینش سرجعبه مانندش و تنها چشم نارنجی رنگش را به دقت و با تعجب نگاه می کردند آدم آهنی سرو بازوانش را تکان می داد. همچنین می توانست به سوالاتی که از او می شد جواب بدهد البته نه به هر سوالی بلکه فقط سوالاتی که از قبل روی دیوار کنارش نوشته شده بود .

بازدیدکنندگان باید از سوال شماره یک شروع می کردند: اسم شما چیست؟ آدم آهنی باصدای خشن و خرخر مانندی جواب می داد: اسم من...تروم...است.

بیشتر از همه چه چیزی را دوست داری و از چه چیزی اصلا خوشت نمی آید؟ از.... همه بیشتر... روغن را...دوست دارم...و از بستنی ما مربای زردآلو...بدم می آید. مردم پس از هر پاسخ می خندیدند و به فهرست سوال ها خیره می شدند تا سوال بعدی را از آدم آهنی بپرسند: شما برای انجام دادن چه کاری درست شده اید؟ من... باید... هر کاری را....که برایش ....طراحی و برنامه ریزی...شده ام... انجام دهم . از.... همه بیشتر... روغن را...دوست دارم...و از بستنی ما مربای زردآلو...بدم می آید. مردم پس از هر پاسخ می خندیدند و به فهرست سوال ها خیره می شدند تا سوال بعدی را از آدم آهنی بپرسند: شما برای انجام دادن چه کاری درست شده اید؟ من... باید... هر کاری را....که برایش ....طراحی و برنامه ریزی...شده ام... انجام دهم.


بعد سوال آخر پرسیده می شد: برای ما بازدیدکنندگان از این نمایشگاه چه آرزویی دارید؟ برای شما.... آرزوی سلامتی و شادی... دارم. این جمله ی آخر را در حالی که پای چپش را با خوشحالی روی زمین می کوبید و از شدت برخورد آن کفت نمایشگاه به لرزه در می آمد، می گفت. حالا دوباره نوبت عده ای دیگر می شد که جمع می شدند و همان سوال ها را می پرسیدند. آدم آهنی قصه ی ما هرگز از جواب دادن به این سوال ها خسته نمی شد. به موقع می خندید و پایش را روی زمین می کوبید و به موقع بازویش را تکان می داد و بعضی اوقات هم حتی با چشم نارنجی رنگش موذیانه چشمک می زد. یکی از شب ها شاپرکی از پنجره به داخل نمایشگاه آمد نور نارنجی رنگ چشم تروم توجه او را به خود جلب کرد. قید نفی جمع وقت آزار دهنده / هم خانواده اذیت شاپرک بالش را بر چشم شیشه ای تروم کشید و با ناامیدی گفت: (وای چه نور سردی!) آدم آهنی می خواست بگوید: (این روشنای نیست، چشم من است.)


ولی فقط توانست جواب شماره یک را بگوید: اسم من...تروم...است. شبه جمله شبه جمله شاپرک گفت: جدا؟ من هم یک پروانه ی شاپرک یا شب پره هستم اسم من بال بالی است. آدم آهنی با برنامه ی خودش که از پیش طراحی شده بود، دوباره ادامه داد: از.... همه بیشتر.... روغن را.... دوست دارم....و از بستنی با مربای زردآلو...بدم می آید . شاپرک در جواب گفت: من بیشتر از همه گاز زدن برگ های جوان درختان بلوط را دوست دارم و تا به حال روغن را نچشیده ام .... آیا تو برگ بلوط دوست داری؟ اگر بخواهی می توانم تکه ای از آن را برایت بیاورم... آدم آهنی می خواست بگوید که شاید چشیدن مزه ی چیزهای تازه فکر خوبی باشد ولی ناگهان جواب آماده سوال بعدی به سرعت شروع شد: من باید کاری را که برایش طراحی و برنامه ریزی شده ام ، انجام دهم. شاپرک گفت: متاسفانه وقت رفتن رسیده، خداحافظ، تروم عزیز! آدم آهنی با صدای ریز و سنگین، در حالی که پاهای آهنینش را بر زمین می کوبید گفت: برای شما آرزوی سلامتی و شادی دارم! شاپرک گفت: متشکرم و بعد خیلی آرام با بالش بوسه ای به گونه ی آدم آهنی زد و از پنجره به بیرون پرواز کرد. هم خانواده اسف،تاسف ای حذف حرف ندا ندا جمله ی عاطفی ممنون/ هم خانواده تشکر،شاکر آدم آهنی با چشم نارنجی رنگش، رفتن شاپرک را تماشا کرد و برای مدتی طولانی احساس بدی داشت. او با خود فکر می کرد: (بال بالی با همه ی تماشاگران فرق داشت چیز دیگری بود، سوال هایی می کرد که در برنامه ی من نبود و همین باعث می شد جواب های من غلط باشد و خوب از آب در نیاید او حتی یک بار هم مرا تحسین نکرد.... هنوز جای بال هایش بر گونه ام به من حالتی خوشایند می دهد صدایش بسیار شیرین بود.... او مرا تروم عزیز صدا کرد! این افکار احساس خوبی در او به وجود آورد. آدم آهنی آن قدر از ملاقات با شاپرک خوشحال بود که اصلا متوجه باز شدن درهای نمایشگاه و انبوه تماشاگرانی که به داخل آمده بودند نشد وقتی انبوه مردم به سراغ آمدند سبب کنایه از درست نبودن من را آفرین گفتن دوست داشتنی جمع فکر عده زیادی


فایل های دیگر این دسته

مجوزها،گواهینامه ها و بانکهای همکار

فایلو دارای نماد اعتماد الکترونیک از وزارت صنعت و همچنین دارای قرارداد پرداختهای اینترنتی با شرکتهای بزرگ به پرداخت ملت و زرین پال و آقای پرداخت میباشد که در زیـر میـتوانید مجـوزها را مشاهده کنید